تبليغاتX
کربلا

کربلا

چهره های مثبت و منفی در عاشورا

عاشورا

فوتوبلاگ
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 14:35  توسط خادم امام حسین(ع)  | 

عمر بن سعد

.شرح حال عمر ابن سعد

عمر پسرسعد ابن ابی وقاص است٬ به همین جهت او را عمرسعد می گویند.

سعد ابن ابی وقاص از مسلمانی است که در سال های اول بعثت رسول اکرم (ص)مسلمان شد و در این راه شکنجه ها دیده بود که فتح ایران و بنای کوفه به دست او انجام شد٬ ولی مانند بسیاری از یاران رسول خدا(ص) علاقه به به دنیا بر او غالب از گشته و در ماجرای خلافت حضرت علی (ع) با آن حضرت بیعت نکرد و در سال ۵۵ یا ۵۸ از دنیا رفت. عمر بن سعد اگر چه به خاطر شخصیت معروف پدرش نام درخشانی داشت٬ اما مرد دنیا پرست و بزدلی بود که طبق روایت رسیده ٬ رسول اکرم و امیر المومنین او را مذمٌت کردند٬ به همین جهت پدرش هم از او راضی نبود٬ به طوری که او را از ارث محروم کرد. (۱)

عده ای از ظاهر مسلمانانی بودند که به خاطر ثروتی که اندوخته و موقیت و منفعتی که داشتند٬ نان را به نرخ روز میخوردند٬که پساز ماجرای حکمیت٬ زمانی که احساس کردند٬ در کنار علی (ع) و در تحت لوای حمایت از او ٬منافعشان تامین نمیشود٬ بلکه به خطر می افتد٬ باب دوستی و مراوده را با معاویه و بنی امیه را باز کردند و پنهانی با شام و درباراموی مکاتبه برقرار کردند و به صورت جاسوسان و ستون پنجمی برای معاویه و امویان در کوفه  فعالیت سیاسی میکردند.امثال عمر ابن سعد٬ شبث بن ربعی٬ اشعث بن قیس شمر بن قیس بن ذی الجوشن از قبیل این افراد بودند.

عمربن سعد وکربلا

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 12:52  توسط خادم امام حسین(ع)  | 

ابن مرجانه (ابن زیاد)

           و لعن الله ابن مرجانه و لعن الله عمر بن سعد و لعن الله شمرا

               لعنت خدا بر ابن مرجانه و عمر سعد وشمر باد.

    

 

ابن مرجانه همان ابن زیاد است٬ چون مادری فاحشه و زناکار به نام مرجانه و همچنین پدری زنا زاده به نام زیاد داشت٬به همین دلیل عبید الله با انتساب به مادرش(ابن مرجانه) و با انتساب به پدرش (ابن زیاد) خوانده می شود٬ و به همین جهت امام حسین(ع) در کربلا خطاب به عبیدالله بن زیاد فرمود:((زنازاده ی٬ فرزند زنازاده مرا میان کشتن وذلت٬مخیر نمود است٬امٌا ذلت و خواری ازما دور است)) (۱)

درمورد عبیدالله آمده :در نسب خود میان قریش متهم بود٬ زیرا پدرش زیاد نسبتش ناشناخته بود٬لذا او را زیاد ابن ابیه (پسر پدرش)می خواندند.معاویه او را فرزند سفیان قرار داد...ومادر عبیدالله کنیزی مجوسی بود که مرجانه نام داشت و مردم وی را به خاطر او(مادرش) سرزنش می کردند و وی را به او منتسب می کردند.عبیدالله زبانش لکنت داشت و حروف عربی را به خوبی ادا نمی کرد.(۲)


۱-مقتل الحسین٬خوارزمی٬ج ۲ ٬ص۷۶.

۲-حماسه حسینی ٬ج۳ ٬ص ۱۴۸.

 

                          ابن مرجانه و کربلا

نقش ابن زیاد در کربلا فرماندهی و رهبری جنگ به طور غیر مستقیم بود. ابن زیاد به لحاظ در اختیار داشتن حکومت بصره و کوفه در جنگ به طور مستقیم شرکت نکرد٬ بلکه ازهمان کوفه با دادن دستورالعمل و تعین فرماندهان اصلی٬ جنگ را فرماندهی میکرد.

عبیدالله ابن زیاد در زمان یزید٬ حاکم و والی بصره بود که یزید با مشورت سَرْجون (محرم اثرار پدرش)٬(معاویه)حکومت کوفه را نیز به او داد و ابن زیاد حاکم عراقین(بصره و کو فه) شد. یزدی با اینکه به خاطر مخالفت ابن زیاد با ولیعهدی او در زمان معاویه٬ دل خوشی از او نداشت و در صدد عزل او از حکومت بصره نیز بود٬ ولی با این حال((سرجون)) را پسندید و نامهء حکومت کوفه را برای عبیدالله نوشت و او را مامور کرد که به سرعت خود را به کوفه رساند و مسلم ابن عقیل را در هرکجا هست به هر نحوی که می تواند دستگیر کند و جلوی بیعت مردم و تبلیغاتمسلم را بگیرد که سپس ابن زیاد برخلاف انتظار او که شنیده بود٬ یزید میخواهد او را از حکمت بصره عزل کند٬مشاهده کرد که حکومت سر تا سر سرزمین عراق را به او واگذار و از طرف دیگر دست او را در خیانت و جنایت باز گذارده شده است و این چیزی بود که با روحییه جنایت کارانهء شخصی مانند عبیدالله سازگار و موافق بود لذا با خوشحالی تمام بی درنگ آماده رفتن  به کوفه شد و پس از سخنرانی برای مردم بصره و تعیین جانشین ٬حرکت به طرف کوفه کرد و با چهره امام حسین(ع) وارد کوفه شد و خلاصه٬مردمرا با ارعاب و ترساندن از بیعت با مسلم منع نمود و در نهایت با روحییه استبدادی خود٬ خفقانی در کوقه به وجود آورد که باعث سرکوب کردن قیام مسلم شد بطوری که تمام مردم از ترس مسلم را تنها گذاشنتد که در آخر موجب شهادت مسلم و یاران او شد و با مستحکم کردن پایهء حکومت خود در کوفه٬ با دستور یزید لشکریانی فراهم کرده به جنگ امام حسین(ع) فرستاد و آنان آن خیانت بی نظیر تاریخ را مرتکب شدند.

لعنت خداوند و ملائکه او بر ابن زیاد٬ این زنا زادهء ٬پسر زنازاده باد.

                              نقش ابن مرجانه در کربلا(۱)

الف)عامل اصلی برای شروع جنگ با امام حسین(ع)و فرمان لشگرکشی برای جلوگیری از ورود امام حسین(ع) به کوفه.

ب)دستور به عمرسعد به دستگیری امام حسین(ع)جهت بیعت٬ و در صورت امتناع از بیعت٬ کشتن آن حضرت.

ج)انتصاب جنایت کاران خطرناک و دشمنان سرسخت امامان(ع)٬بر راس نیروها برای جنگ با امام حسین(ع) مانند:شمر و محمد بن اشعث و خولی و حصین بن نمیر و ...

د)دستور بستن آب بر روی امام حسین(ع) و اهل بیت و یارانش.

هـ)دستور کشتار تمام مردان و اسارت زنان اهل بیت پیغمبر(ص) و یاران امام حسین (ع).


در این باره به کتاب کامل اثیر٬ج ۴ ٬ص ۴۱-۵۶ رجوع شود.

 

                             ابن زیاد بعد از کربلا (انتقام از ابن زیاد)

ابن زیاد مرد دوم فاجعه کربلا و اصلی ترین عامل جنایت کربلا بود٬ که پس از کربلا موقیت خاصی نزدیزید پیدا نمود٬ چنان که در تاریخ آمده:{و هنگامی که سر بریده امام حسین(ع) به دست یرید رسید مقام و موقیت ابن زیاد نزد یزید محکم تر شد و او را در کنار خود داشت و از کار های ابن زیاد خوشنود بود.}(۱)

مختار پس از موفقیت در انتقام جویی و خون خواهی شهدای کربلا٬ برای از بین بردن حکومت شام آماده شد٬ اگر چه مختار٬ اکثر فرماندهان لشگر یزید را به قتل رساند٬ ولی فرماندهء اصلی جنگ کربلا٬ابن زیاد که فرماندهی کل ارتش شام را نیز به عهده داشت٬ زنده مانده بود.

ابن زیاد٬به فرمان عبدالملک مروان٬ برای مسلط شدن برعراق و متلاشی کردن نهضت مختار٬ با ۸۰هزار مرد جنگی به سر حدات شمال غربی عراق نفوذ پیدا کرد و آن طرف٬ مختار نیرو هایش را به فرماندهی ابراهیم فرزند مالک اشتر٬در سال۶۶هـ.ق٬برای مقابله با ارتش شام گسیل داشت.(۲) ابراهیم با جنگی قهرمانانهء٬لشکر عظیم شام را شکست داد.

از اهداف اصلی ابراهیم ٬ دستگیری ابن زیاد و انتقام از او بود٬ که لشکر خود را تا خیمهء ابن زیاد هدایت کرد و ابن زیاد را تقیب نمود٬ تا این که در ساحل(نهر خاذر) با هم روبه رو شدند٬ ابراهیم در جنگ تن به تن٬ چنان ضربتی بر پیکر ابن زیاد فرود آورد٬ که از وسط کمر دو نیم شد.(۳)

یاران ابراهیم و شیعیان فداکار٬ شب پیروزی را در میان سیل اجساد کشته شدگان جشنی گرفتند٬ ودر آن بیابان خوش میمنت و شادی آفرین٬ دسته دسته به دور هم حلقه زدند و جسدآن خبیس را با آتش سوزانددند.(۴)

جالب آنکه روز کشته شدن ابن زیاد٬درست روز عاشورای سال ۶۷ هـ.ق بود٬ که ابن زیاد در آن روز ۳۹ سال داشت.(۵)


۱ـکامل ٬ابن اثیر٬ ج۴ ٬ ص ۸۷ و ۹۰ .

۲ـتاریخ طبری ٬ ج۶ ٬ ص ۸۱ .

۳ـکامل٬ ابن اثیر ٬ ج ۴ ٬ ص ۲۶۴ .

۴ـبلاذری٬ انساب الاشراب٬ ج۵ ٬ ص ۲۵۰ .

۵ـبحار الانوار ٬ ج ۴۵ ٬ص ۳۸۳ .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 22:59  توسط خادم امام حسین(ع)  | 

یزید بن معاویه

این ملعون در سال ۲۵ یا ۲۶ هـ.ق به دنیا آمد.مادرش زنی به نام میسون دختر بجدل کلبی بود. بجدل کلبی غلامی داشت که با این زن مراوده داشت و نطفه یزیداز او بسته شد. در هر صورت یزید پس از تولد میان دایی ها و خویشان مادرش در بنی کلاب در روستا عای شام بزرگ شد و چون آنها به تازگی از مسیحیت به اسلام گرویده بودند و سگ بازی و شراب خواری میان آنها رواج داشت٬ یزید نیز از همان کودکی به آن دو معتاد شده بود.

یزید آخرین نفر از فرزندان ابوسفیان است٬ که بر مسند خلافت مسلمین به ناحق تکیه زد٬ اگر چه پس از او٬ فرزندش معاویه(ثانی)٬ مدتی کمی حکومت نمود ولی به دلایلی که در تاریخ آمده٬ حکومت را به علی بن الحسین سپرد.

یزید ۳ سال و شش ماه خلفت نمود٬ ولی در این مدت بزرگترین جنایات در تاریخ اسلام را مرتکب شد که این نشاگر نهایت پستی و خباثت درونی و بی سیاستی او می باشد.

برسی کوتاه در زندگی یزید و عملکرد های او

۱-بی اعتقادی به اسلام و مبدا و معاد

الف)از زبان خودش در اشعار

ب)در گفتار علمای اهل تسنن

۲-سگ بازی و علاقه شدید و بوزینه گان به طوری که در مسابقه ای یکی از آنها مرد٬ و او به سختی غمگین شد و دستور داد او را کفن کرده و دفن کنند و به عزا نشست و به مردم شامدستو داد به تزیت و تسلیت او بیایند.

۳-دائمالخمر بودن

۴-ستایش از غنا و حرام

۵-تظاهر به گناه و معصیت الهی

مسعودی٬مورخ مشهور می نویسد:او مرد عیاشی بود٬ ودارای حیوات شکاری و سگها و بوزینه ها بود و همواره شراب مینوشید و در اثر تظاهر او به گناه در بین مردم وعمال و کارمندان حکومت در اثر وی فسق و فجور رایج گردید و در مکه و مدینه غنا و استعمالات آلات لحو و نوشیدن شراب علناً انجام می گرفت.   

                          

  کشتار  و جنایات یزید

این معلون همانند اجداد خود٬ حکومت را وسیله ای برای رسیدنبه منافع مادی وگروهی خود می دانست و نگاهشبه خلافتو حکومت٬ نگاه سلطنتی و پادشاهی بود٬ لذا با چهرهء استبدادی و استعماری خود٬ برای رسیدن به مقاصد شوم٬ دست به جنایات و کشتارهای بی سابقه ای زد که به اختصار بیان می داریم .

۱-کشتار عاشورا

نهایتاً پس از آن که خلفا و معاویه(پدرش) زمینه را برای حکومت این ملعون آماده کردند٬ حادثه ی خونین و جان سوزی به دست این جرثومه ی فساد اتفاق افتاد .

حادثه ی عاشورا ٬ اولین جنایت این ملعون در زمان خلافتش است که در نخستین سال زمام داری او به وقوع پیوست این همان خیانتی است که قلم از شرح و بیان آن٬ شرمسار است.

۲-داستان حره

پس از واقعه ی کربلا ٬ گروهی از مردم مظلوم و دادخواه و خداپرست مدینه به رهبری عبدالله ابن حنظله و شخصیت های دیگر ٬ دست به قیام مسلحانه و مردانه ای زدند .این نهضت در ابتدا توانست بر فرماندار مدینه و نیروهای نظامی آن مسلط شود و کنترل شهر را در دست گیرد ٬ اما متاسفانه به زودی با ورود نیروهای نظامی و غارتگر یزید٬ آن قیام و شورش ناتمام ماند.

۳-ویران کردن خانه کعبه

 

                   خلاصه ای از زندگی نکبت بار یزید

پس از آنکه معاویه از دنیا رفت٬ یزید خود را به عنوان خلیفه مسلمین مطرح نمود و ازشهرهای بزرگ و مردم و ر‌ؤسای مردم بیعت گرفت. از طرف دیگر عده زیادی با نامه های فران درخواست قبولی خلافت از امام حسین (ع)کردند٬ مردم کوفه با نامه های زیاد ازحضرت دعوت به فرمانروایی بر مسلمین کردند٬ که حضرت پس از امتناع از بیعت با یزید به سمت کوفه حرکت کرد٬ یا با حکومت یا با شهادت٬ برعلیه یزید و امویان قیام نمودند٬ و  مردم ر از جهل٬ بندگی و استثمار و استبداد نجات دهند٬ که در نهایت با فروپاشی خون خود در آسمان تاریخ٬ تکلیف الهی خویش را انجام داد و یزید به زعم خود عقده دیرینه اجداد خود را باز کرده و بنی هاشم را به طور کلی از بین برده است. یزید پس از سه سال و نه ماه حکومت جائرانه٬ بهزندگی ننگین خود در سن (۳۷یا۳۸) و یا ۳۹ سالگی برحسب اختلاف پایان داد٬ پس از او پسرش (معاویه ثانی) بهمدت ۴۰ روز در شام سلطنت کرد و پس از آن به فراز منبر رفت و اعمال پدران خود را به بدی یاد کرد و آنان را لعنت کرد و پس از تبری از اعمال پدرانش٬ خود را از خلافت خلع کرد و خانه نشین شد و وی پس از ۲۵ روز یا ۴۰ روز در سن ۲۲سالگی از دنیا رفت. پس از معاویه ثانی٬حکومت فرزندان ابوسفیان از بنی امیه به پایان رسید و حکومت فرزندان حکم (مروان وخاندانش) از بنی امیه در سال ۶۵ (ه.ق) شروع شد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 19:14  توسط خادم امام حسین(ع)  | 

چگونگی پیدایش بنی امیه و بنی هاشم

بعد از آنکه ابراهیم و اسماعیل ٬خانه خدا را بنا کردند٬ قبایلی به آنجا کوچ کردند و زندگی میکردند. وقتی ابراهیم و اسماعیل کعبه را بنا کردند و هاجر آب زمزم راکشف کرد٬قبیله (جرهم)در آنجا سُکنی گزیدند و اسماعیل و فرزندان وی٬ با قبیله جرهم ازدواج کردند. و نسلش فزونی یافت٬ که عدنان یکی از فرزندان اسماعیل است٬ از او دو شاخه<معد>و<نزار> منشعب گردید و از نزار٬قبایل <ایاد> و <ربیه> و <مضر> پدید آمد و از آنها قبایل دیگری پدید آمدند. ازمضر٬ <کنانه> و از کنانه <قریش> و از اولاد قریش<قُصیُ بن کلاب>به دنیاآمد و قصی بن کلاب دارای قدرت و مقامی بالا بود و نگران وضع آینده نبود٬چون <عبد مناف>را داشت ٬ولکین کاهنی از کاهنان از آینده ی فرزندان عبد مناف خبر داد٬ لذا با اینکه عبدمناف شریفتر بود و عبد الدار از لحاظ سنی بزرگتر بود و قصی قصد داشت عبدمناف را جانشین خود کند ٬ولیکن کاهن٬ وضع را عوض کرد و خبر ازخونریزی فرزندان عبدمناف داد٬ لذا تصمیم گرفت عبدالدار را وصی خود کند. در اینجا قصی و مردم منتظر به دنیا آمدن فرزند عبد مناف بودند که اتفاقاً٬ فرزندان دو قلوی به هم چسبیده بودند ٬ بطوری که پای هاشم به سر عبد الشمس چسبیده بود٬ لذا آن دو را با شمشیر از هم جدا کردند و خونریزی ٬ به واسطه ی خون آمدن سر عبد الشمس و پای عمرو (هاشم) شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 22:12  توسط خادم امام حسین(ع)  | 

آل مروان

          و لعن اللهُ آل زیاد و آل مروان و لعن اللهُ بنی اُمیه قاطبةُ

         لعنت خدا بر آل زیاد و آل مروان و لعنت خدا برهمگی بنی امیه باد.

آل مروان

مروان ٬ فرزند حکم بن ابی العاص ابن امیه و پسر عموی عثمان بن عفان (خلیفه سوم)بوده است.او درسال دوم هجرت یا سالی که جنگ احد اتفاق افتاد یا در روز جنگ خندق متولد گردید .پدر مروان از مخالفین سر سخت پیامبر(ص) بود ٬که پس از قبول اسلام مصلحتی ٬ از مخالف و اذییت دست بر نداشت ٬تا حدی که از طرف پیغمبر (ص) به طائف تبعید شد٬لذا مروان که در آن زمان بچه بود ٬با پدرش به طائف رفت تا پیامبر(ص) از دنیا رفت٬عثمان در زمان خلیفه اول و دوم ٬برای آنان شفاعت کرد٬ ولیکن هیچیک از خلفا قبول نکردند ٬تا اینکه خود بر مسند خلافت مستقر شد٬چونکه فقط به منافع شخصی وبستگان از بنی امیه فکر میکرد٬ مروان را با کسان ایشان وارد مدینه کرد و با این عمل مخالفت روشن با امر رسول الله (ص) نمود٬لذا دیدار حکم و مروان برای مسلمین گران تمام شد .عثمان علاوه بر آنکه انها را به مدینه باز گرداند ٬ به آنها توجیهات مخصوصی نمود ٬مثلا مروان را محرم اسرار و مشاورخصوصی خود قرار داد و همچنین هزار درهم از بیت المال مسلمین را به مروان عطا کرد و خمس آفریقا را که موافق نقل جماعتی صد هزار دینار بود و همه ی مسلمین در او شریک بودند در یک مجلس به مروان داد.

درباره ی او آمده: هر کودکی که در مدینه متولد می گشت ٬ نزد پیامبر(ص)می بردند ٬ تابرایش دعا کند و چون مروان راخدمت آن حضرت بردند ٬ آن حضرت فرمود:{{الوزغ بن الوزغ٬الملعمن بن الملعون . این مارمولک فرزند مارمولک و ملعون فرزند ملعون است}}همچنین آمده : هنگامی که پدرمروان به طائف تبعید شد٬مروان طفلی بود که در طائف رشد کرد ٬ لذا پیامبر را ندیده است . او چون بی اندازه بلند بود او را (خیط باطل) می نامیدند و نیز روزی که عثمان را محاصره کرده بودند ٬ کسانی که برای کشتن عثمان وارد خانه ی وی شدند شمشیری برگردن مروان زدند ٬ که یکی از شاه رگ های او بریده و به همین جهت گردنش کوتاه ماند و او را (اوقص) گفتند.وقتی امیر مومنان او را دید فرمود : وای بر امت محمد(ص) از آنچه از ناحیه تو و فرزندان تو خواند دید. 

زندگی اجتماعی و سیاسی مروان

زندگی سیاسی مروان از زمان خلیفه سوم٬پسر عمویش آغاز شد٬چنانکه در همین فراز آمده ٬خلیفه سوم به مروان قدرت مالی و اجتماعی بخشید و او را مشاور اصلی خود در دستگاه خلافت قرار داد.مروان در زمان حکومت علی (ع) جزو فرمانروایان معاویه بود٬تا اینکه خود معاویه ٬ بر مسند خلافت تکیه زد و مروان را برای اولین بار ٬ به حکومت مدینه منصوب کرد٬ تادر سال ۴۸ او را عزل کرده و سعیدبن ابی العاص را به حکومت این شهر گماشت و در سال ۵۴ سعید را برداشت و ولید بن عتبة به حکومت این شهر برقرار بود .پس از آنکه معاویه پدر یزید از دنیا رفت ٬ چون جانشین تعین نکرده بود ٬جمعی از مردم با مروان بیعت کردند و (ضحاک بن قیس فهری) نیز از مردم برای عبدالله بن  زبیر بیعت گرفت ٬ ولی مروان با ضحاک جنگید و او را کشت ٬که در نتیجه حکومت شام و توابعش برای مروان مسٌلم شد و درحقیقت حکومت مروان و آل او شروع شد . مروان پس از نه ماه حکوت در سال ۶۵ در سن ۶۶سالگی ازدنیا رفت و پسرش عبدالمالک٬ که مردی بخیل و متکبر بودبه جای وی نشست ودرحدود ۲۱ سال خلافت نمود ٬که درسال ۸۶در سن ۶۶ سالگی از دنیا رفت.در اوایل حکومت عبدالملک بود که شیعیان کوفه به خونخواهی و انتقام جویی امام حسین (ع) با رهبری مختار قیام نمودند و تمام قاتلین آن حضرت را یکی پس از دیگری کشتند و به کیفر عمل خود رساندند.

 شجره آل مروان

۱-مروان بن حکم

۲-عبدالملک

۳-ولیدبن عبدالملک

۴-سلیمان بن عبدالملک

۵-عمربن عبدالعزیز بن مروان

۶-یزید ابن عبدالملک

۷-هشام بن عبدالمالک

۸-ولید بن یزید بن عبدالملک

۹-یزید بن ولید بن عبدالملک

۱۰-ابراهیم ابن ولید عبدالملک

۱۱-مروان ابن محمد ابن مروان بن حکم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 11:25  توسط خادم امام حسین(ع)  | 

آل زیاد

           و لعن اللهُ آل زیاد وآل مروان و لعن اللهُ بنی اُمیه قاطبةُ

         لعنت خدا بر آل زیاد و آل مروان و لعنت خدا برهمگی بنی امیه باد.

آل زیاد

زیاد را زیاد ابن ابیه ٬ یعنی پسر پدرش گویند ٬ چراکه نسبت او به قطع معلوم نیست٬گاهی به او زیاد ابن عبید٬و گاهی زیاد ابن سمیه و یا زیاد ابن سفیان می گویند.علت قطعی نبودن نسبت او آن است که سمیه مادر زیاد٬شهرت به زنا داشت و کنیز یکی از بزرگان پارس به نام(حارث بن کلده)بود. آن بزرگ پارس٬ مریض شد ٬ لذا سمیه با یکی از بردگان خود به نام (عبید) ازدواج کرد٬که زیاد بدنیا آمد٬ولی ۷ نفر مدعی پدر وی شدن و هر یک می گفت زیافرزند من است.از کسانی که مدعی پدربودن زیاد شده٬ابوسفیان است٬به همین دلیل در سال۴۴هجری قمری معاویه برای آنکه در برابرخاندان پیغمبر(ص) ٬خود را تقویت کند٬راضی شد٬پدر خود را زناکار معرفی کند.قضیه از این قرار است که معاویه مردم شام را در در مسجد گرد آورده وبه منبر رفت و زیاد را یک پله پائین تر خودنشانید و گفت٬زیاد برادر من است ٬هرکه اطلاع دارد ٬ گواهی و شهادت دهد٬ جمعی آنچه از ابوسفیان شنیده بودند را گواهی دادند.از جمله آنان (ابومریم سلولی) است٬که گفت:در ایام جاهلیت در طائف شراب فروشی داشتیم ٬ابوسفیان آمد شراب خرید و نوشید و سپس زن فاحشه ای از من خواست ٬من نیز نزد سمیه مادر زیاد رفته ٬به وی گفتم و او قبول کرد و گفت:شوهرم الان با گوسفندانش از صحرا می آید و غذایش را میخورد و می خوابد و من می آیم .سمیه آن شب را تا صبح پیش ابوسفیان و ...(۱)زیاد فرزندان کثیری داشته که ابن قتیبه در معارف خود می گوید:عبدالرحمن ٬مفره٬محمد٬ابوسفیان٬عبیدالله٬عبدالله٬سلمه٬عثمان٬عباد٬ربیع٬ابوعبیده٬یزید٬عنبسه٬ام معاویه٬ عمرو٬غصن٬عتبه٬ابان ٬جعفر٬سعید و ابراهیم٬فرزندان زیاد بودند٬که لعنهم الله جمیعاً

زندگی سیاسی و اجتماعی زیاد

زیاد در ابتدا از طرفداران امیرالمومنین(ع)بود و از طرف آن حضرت به حکومت فارس و کرمان رسید و پس از حضرت علی(ع) نیز در طرفداری امام حسن(ع)پایدار بود تا اینکه معاویه -لعنت خدا بر او باد-او را با تطمیع فریب داده و به طرف خود کشانید و کار را به جایی رساند٬که پس از آنکه از طرف معاویه به حکومت کوفه منصوب شد ٬شعیان را در هر گوشه و کناری که می یافت ٬به قتل می رساند ٬تا جایی که یک نفر شیعه در کوفه باقی نماند.لذا شیعیان به خاطر اذیت کردن زیاد به امام حسن(ع) شکایت کردن و امام او را نفرین کرد و دعایش مستجاب شد . خراشی در دستش ایجاد شد. ورم کرد کم کم به سایر بدنش سرایت نمود٬تا گلویش را گرفت و در سال ۵۳ هجری قمری (۱۰ سال قبل از کربلا)در سن۵۳سالگی از دنیا رفت.


۱ـدراین باره به کتاب ادیان و مذاهب جهان٬جلد۱ـ صفحه۱۲۴و یا به کتاب کامل ابن اثیر٬جلد۳ـ صفحه ۳۱۹-۳۲۱ رجوع شود.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 22:9  توسط خادم امام حسین(ع)  |